امروز هوا ابری است . آسمان غمگین . دلم غمگین تر . امروز صبح با صدای دخترم هستی از خواب بیدار شدم مثل دیروز . هستی من 4 ساله است . عزیز ترین پدر . چندی است به مسافرتش فرستاده ام . اندیمشک شهر خاطره های من . شهری که قبرستانش پدر و مادر عزیزم را در خود جای داده است . و هستی من هم برای سالگرد مادر بزرگ مهربانش تا اردیبهشت ماه در شهرخاطره های پدر ماندنی است . دخترکم آنقدر عزیز است و گرامی که کتابی 400 صفحه ای را تحت عنوان : "نگاهی به تاریخ بختیاری در نامه هایی به دخترم هستی" نگاشته و به چاپ رسانده ام . هستی من سخت عاشق هویت آباء و اجدادیش است . با افتخار می گوید شبینی بختیاری است (شوینی بختیاری) و چون موسیقی و یا منظره ای از کوچ و حیات کوچ نشینی بختیاری از تلوزیون پخش بشود با شور و شوقی کودکانه به تماشایش دعوتمان می کند و اگر تصویر آبشاری ، رودخانه ای ، جنگلی و  یا منظره ای طبیعی را در این صفحه جادویی ببیند باز هم خوشحالی است و خوشحالی که اینجا شبی (شوی) است . همان شوی که مشغله فراوان پدر تاکنون او را از بازدیدش محروم ساخته است . هستی من خوب نقاشی می کند در حد نوجوانان 16 17 ساله . و روزی که مسعود ضیایی پر افتخار ترین کاریکاتوریست ایرانی و برنده حدود 100 جایزه بین المللی به دیدارم می آید هستی ام هم طبق معمول در دفتر کارم حضور دارد ، هستی کوچولوی من تصویر آقا مسعود را می کشد و تعجب استاد ضیایی و تشویق و تشویق و تشویق که بباید این استعداد درخشان را شکوفا کردن . اما شاید دوری از هستی بهانه باشد حتی این آسمان ابری و غم گرفته . من ابرهای تیره و تار دیگری را درآ سمان میهن میبینم تنها فولادشهر آسمانش ابری نیست  من سایه شوم ابرهای تیره را بر آسمان میهنم میبینم. ابرهای تیره و تار جنگ و خونریزی  و این تحریم های تلخ و ظالمانه و ظالمانه که قدم به قدم مارا و فرزندان مارا ، هستی مرا و همه ی هستی های ایران مرا نشانه رفته اند . من بختیاری ام گرچه فرزند شجاعت و غیرتم اما ما مردمان صلح و دوستی بوده ایم . ما در شاهراه اصلی همزیستی مسالمت آمیز قرار داشته ایم . و جود مذاهب و اقوام مختلف در میان ما بختیاری ها موید این واقعیت است . تاریخ به یاد دارد و به خوبی هم به یاد دارد که کورش کبیر این منادی صلح و دوستی و بانی اصلی حقوق بشر از منطقه ی "سوسن" در حوالی مسجد سلیمان و ایذه زاییده شده و بر ایالت آنشان که محدوده جغرافیای گرمسیری بختیاری بوده است حکمرانی می کرده . و آنگاه امپراطوری قدرتمند و بی بدیل هخامنشیان و پارسیان را پی افکنده است.

باور کنید ما صلح می خواهیم ، ما از جنگ بیزاریم . سیاست مداران ما و سیاست مداران ایستاده در مقابل ما : ما صلح و دوستی را در آغوش می گیریم و از جنگ و جنگ طلبی تبری می جوییم . اما من بازهم نگرانم . آخر هوا ابری است آسمان تیره فضا غم آلود و دلم که بس نا جوانمردانه غمگین  است .