پژوهشکده تاریخ-فرهنگ وادبیات قوم بختیاری

فرهنگی - تاریخی- ادبی

باز موسم کوچ است و مال کنون

موسم موسم کوچ است. موسم رهیدن از گرمای کوهپایه ها.ایل آهنگ کوچ میکند.مردان دستک دووارها را رها میکنند.زنان هورها را هورکولهارا میبندند.شبانان هی هی و هی هی کنان پیش قراولان کوچ می شوند.ومردان بهون ها را درهم می پیچانند وحالا تنگ قاطرها محکم است و اسبها مهیای رفتنند...بلندیهای برف گیر زردکوه واشترانکوه وقله های رفیع کوهرنگ و سبزه کوه و قالی کوه.سر سالن کوه را از یاد نبریم گرچه دیگر ایل من طایفه من و اولاد سیف اله سالهاست که از حرکت بازمانده ایم.مال که به راه می افتد از راه مالرو خرامان خرامان تمدن نوین را به سخره می گیرد.از بوق ماشینها واز جاده های آسفالته هیچ خبری نیست.آخر ما به گذشته امان باز گشته ایم در دالان تنگ وتاریک خاطره.ایل به راه می افتد تا که فریادگر ابهت و شکوه مردمانی باشد با تاریخ و مدنیتی به درازای کهن بوم ایران.پیش از این ریش سفیدان و کدخدایان ویاکلانتران ودرنهایت ایلبیگی و ایلخانی هنگامه مال کنون را اعلام داشته اند:به تاریخ فروردین ماه یکهزاروسیصدو اندی...که قرار است خشک سالی بیایدوگرمسیر گرمتربشود وبنزین سهمیه بندی و نیسانهاازحرکت بازبمانند.وایل دوباره راه مالرو را درپیش بیگیرد.وحالا اواخرفروردین ماه یکهزاروسیصدوهشتادوهفت خورشیدی است وما شما وتاریخ شاهدان زنده این کوچیم.ایل آهنگ کوچ میکند با ته مانده ای ازرمق گذشته.وحالاکه جمعیت کوچ نشینان به شدت کاهش یافته اند مال در حومه فلان شهر در وارگهی برای همیشه از حرکت بازمانده است هرچندهنوزهم پرچمداران حماسه بزرگ کوچ وکوچ نشینی درصحنه باقی مانده اند وباچنگ ودندان از میراث آباء و اجدادیشان حراست میکنند.سالهاست که ما مدعیان شهرنشینی داعیه شهروندی داریم وکوچ این مظهر بزرگ بختیاری بودن را بفراموشی سپرده ایم.ما اینجا در این آپارتمانهای قوطی کبریتی نشسته ایم و برای مردمان سخت کوش باقی مانده در سنگر هویت واصالت نسخه می پیچانیم که آهای مرد عشیره سرگردانی میان ایلاق و قشلاقت به سرآمده و موعداسکان است وسکون وسکوت وبی خبری.غافل از آنکه مرد ایلیاتی را اگر تفنگش بستانی و زین از پشت اسبش به زیر آوری واگر از کوچ بازش بداری دق مرگش کرده ای ناخود آگاه از حیاتش ممات می آفرینی واز زنده وزیستنش جهنم.هرچند چند دهه ای است این پیکره بی سربه سختی نفس میکشد وخسته وکوفته ره می پیمایدتا که آن پرچم نمادین همچنان در اهتزاز باشدومن وشمادلخوش.سرازحیات کوچ نشینی آندم جداشدکه خوانینش را وکلانترانش را وکدخدایان وحتی ریش سفیدانش رابه جبر زمانه وبه جبرسیاست از پیکره اش جداکردندتاکه آهنگ هجرت به سوی شهرها شتابان وشتابانتر بشودودر نهایت تیر خلاصی باشد بر پیکره عنصر کوچ نشین تاکه فراموش بشود هویتمان وتاریخمان واصالتمان .که هرگز چنین مباد.و حالا که کوچ بهاره آغاز میشود وایل ما باب ما باب ممیوندچهارلنگ  بختیاری بقول بلاگر خوبمان مجتبی هیودی این دوست تازه آشنایم که در همین ایام تعطیلات نوروزی در دزفول شبی به اتفاق محسن رحیمی این پسرخاله خوبم که همه اورا به وبلاگ دووارش می شناسند مهمان محمد نبوتی همانکه خود ایسوند بلاگ را داردو خانواده اش ازبزرگان بختیاری دزفولند وپدرش جانباز جنگ وجهاد وایثار ومقاومت است بوده ایم.شبی ماندنی درخاطرم که درمحضر جماعتی از اهل فضل وکرامت وبزرگواری ساعاتی را خوشه چین معرفت  بوده ام.گفتم بقول مجتبی هیودی عزیز ایل ممیوندکه از حیث جمعیت به گمانم پرجمعیت ترین بابهای بختیاری است کوچ بهاره خود را از مسیر پل کول به سوی اشترانکوه و قالی کوه ویا سرسالنکوه آغازکرده است.وما همچنان گوش به زنگیم که دولت ما نسبت به ثبت کوچ عشایر بختیاری در یونسکو به عنوان میراث معنوی جهانی اقدام کند تاکه از این رهگذر کوچ نشینی زنده و پویاباقی بماند ودولت ماهم به آب ونانی برسد.چراکه کوچ نشینی در واقع موزه زنده تاریخ وفرهنگ ایران ماست وتخریب جاهلانه این موزه طبیعی سخت وحشتناک است.

وحالا پیای ایل ما که در مسر کوچ است دغدغه دیگری هم دارد .خشکسالی وکمبود علوفه وغله.دیگر برزگران دوباره به گرمسیر باز نمی آیندوسالن کم آب ودلهای نگران و...دیگر زنان ایل درغم دوری مردانشان نمی خوانند:

زهر مارم وا نون گنم وماس            یارم ناشتا به گرمسیراکشه داس

وبازدربستر تاریخیم داریوش بزرگ در گرمسیر در پایتخت زمستانی اش شوش ۲۵۶۰سال پیش دست دعابرداشته است:

ای اهورامزدا مملکت مرا از دشمن ودروغ وخشکسالی در امان بدار.

وماهم اینچنین میگوییم بارپروردگارا ایل مارا قوم مارا و میراث آباء واجدادی مارا از گزند حوادث محفوظ بدار..

وبارپروردگارا ایران عزیز مارا از جنگ و دشمن و دروغ و خشکسالی در امان بدار...

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم فروردین 1387ساعت 13:33  توسط مهندس حسن دهقانی (شوینی بختیاری)  | 

سفرنامه ای برای فردا.فردایی شایدتلخ

یک هفته از عیدنوروزگذشته است.به رسم هرساله به خوزستان آمده ام.موطن وزادگاهم.اندیمشک وخاطرات سالیان دور ونزدیک.امروزصبح دست دخترم هستی رامیگیرم تابه دزفول با دنیای کودکانه اش سیرمیکنم.باهمه آرزوهایش.بادنیای زیبایش.باشیرین زبانیهایش.بازارقدیم دزفول بازاری است نه آنچنانی برخوردارازهنر معماری.ولی برای من وامثال من سرشار است از خاطرات گذشته.به ایام کودکی همین بازارمحل خریدماشوینی ها بوده است ازهرآنچه احتیاج داشتیم.اصلا این بازارهمه مشتریانش بختیاری بودند.واینک هم به همین منوال.ازجلوی حجره ای میگذرم به قصدخریدلباس بختیاری برای دخترم هستی تاکه همچنان با این فرهنگ وتاریخ وهویت همزیست باقی بماندتابه ایام بزرگسالی اش انشاالله.درحجره ای پیرمردی چهارشانه خشکبار می فروشد.تشتی پرازترشی انارکه دانه های خشک شده انارهای ترش است جلویش دیده میشود.می پرسمش ترشی کجاست؟درحالیکه میدانم این ترشی مرغوب بادانه های سرخ ودرشت تنها متعلق به شوی زادگاه من است.بالهجه دزفولی میگوید ای یو ترشی لوسه.میگویمش که ترشی لیوس سفید رنگ و کمی شیرین است.لبخندی میزند میگوید نه ترشیه شویه.ازمرادفزکی خریدمشه.نامی که میگویدآشناست.ازاقوام شوینی من است آدمی منطقی که هنوزکه هنوزاست درشوی باقی مانده وحتی تکنولوژی نوین راهم درشوی دورافتاده دورافتاده وفاقدجاده ماشین رو به خدمت گرفته است.فرق ما با اینهااین بوده است که اینهادوراندیش وعاقل بوده اند.برخلاف عموزادگان من که همواره خودشان را ژاندارم شوی می پنداشته ومی پندارند وباهمه دست به یقه میشوندواگرهم دشمن برون طایفه ای دست وپا نمیکردندبه خودمان گیر میدادندبه همین بروبچه های شوینی.

اینجادراین بازارکهنه دزفول یک راسته اش آهنگرانند. راسته دیگرش پارچه فروشان .صنایع دستی زیبایی در معرض فروش گذاشته شده است.آن قسمتی که سی سال پیش مشک آب فراوانی را بادکرده درمعرض فروش گذاشته بودند راتخریب وازنو بنایش کرده اند کوچه ای است در سراشیبی میان بازارکهنه وبازاراصلی که اینک خیابان امامش می گویند.اینخا هزارپیشه و صندوقهای فلزی هم به کوچ نشینان می فروختند.دراین بازارکهنه دزفول هم حکایت خاموشی چراغ کوچ وکوچ نشینی رامیتوان بخوبی ملاحظه کرد.چراغی که بتدریج روبه خاموشی میرود وایلی که ازحرکت باز میماند وفرهنگی که خداعاقبتش را به خیر بگرداند.اینجا نسل آن صنعتگران خبره بازارکهنه آن نمدمالانی که کلاه نمدی و کردین و نمدزیرانداز میبافتند(می مالاندند) .آن آهنگرانی که اره وداس وخیش گاوآّن میساختند وآن خیاطانی که آن لباسهای زیبا و مخملین زنان بختیاری را می دوختند وآن دبیتهای فراخ مردانه را بتدریج ازخاطره ها محو میشوند.اینجا بازارکهنه دزفول است تنهامکان خرید ایلات ممیوند و زلکی و محمودصالح چهارلنگ و....در گرمسیربختیاری.اینجا آّهنگ کوچ عجب کند شده است .کند کند.تابه آستانه توقف وسکون تا به ابدیت.و حالا شاید حداکثرتادودهه دیگرمن آینده این شهر را به بختیاری متعلق میدانم یعنی اکثریت فعلی جمعیت شهرستان دزفول که بختیاری اند به اکثریت مطلق تبدیل میشوند واز آنسو پایان تلخ حیات کوچ نشینی و تاریخی که به فراموشی میرود وایلی که در وارگهی به سکون وسکوت ابدی میرسد ومن وماکه حسرت این روزها سخت آزارمان میدهد....

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم فروردین 1387ساعت 18:28  توسط مهندس حسن دهقانی (شوینی بختیاری)  |