فرهنگی - تاریخی- ادبی |
بسال ۱۲۸۸شمسی
میگویندآنهنگام که سواران بختیاری تهران رافتح واستبدادمحمدعلیشاهی را از اریکه قدرت بزیرآوردندودراین مسیرپرمخاطره صدهاشهیدوالامقام را به میهن ارزانی داشتندهمگان وحتی دوول اروپایی را انتظار این بود تاکه حاج علیقلی خان سرداراسعدبختیاری را بزودی برتخت پادشاهی ببینندازاینروسفرای دوابرقدرت آنزمان یعنی روسیه تزاری وبریتانیای کبیر باعجله بدیدار خان بختیاری شتافته ضمن اعلام پذیرش پناهندگی محمدعلی میرزاقاجار. به خان بختیاری اظهار داشتند که با پادشاهی ایشان مخالفتی نداشته بلکه درصورت اعلان رسمی آنرابلافاصله برسمیت خواهند شناخت.جواب خان بختیاری چه بود؟
همراهان عزیز این نوشتارتوجه داشته باسند این حقیقت تاریخی متعلق به یکصدسال پیش است عصردیکتاتوری عصری که دموکراسی بسارجوان بود ودرکشورهای صاحب رای در ابتدای مسیر طولانی خودش بسر میبرد.واما جواب پدرانقلاب مشروطیت وبانی و فاتح اصلی تهران به سفرای روس وانگلیس چه بود؟اوتحاشی کرده گفته بود<من هرگز نه این مقام ونه حتی مقامی بالاتر از آن راهم نمی پذیرم من وایل وتبارم برای آزادی ودر راه میهن جانفشانی کرده ایم>واین چنین بود که رویای چندصدساله بختیاریها برای تاسیس سلسله پادشاهان بختیاری برای همیشه بتاریخ سپرده شد.
وحال از قصه غمناک عرصه سیاست وانتخابات اخیر در کشورخودمان بگذریم که ماخود چون به مرز چهل سالگی رسیده ایم تدبیر وترس و وحشت از مکانهایی چون کهریزک موی بر بدنمان راست میکندوناگزیر به سکوت وسکون هستیم به اجبار.ولی به کشور همسایه وهمزبانمان که روزگاری ازپیکره وطنمان بوده وآنرا بخشی از ایران بزرگ میدانیم افغانستان سری میزنیم میگویند وقتیکه لویی جرگه پس از سقوط طالبان شکل گرفت ورییس دولت موقتی میخواستند تا که انتخاباتی برگزار کنند به شخصیتی می اندیشیدند که تشنه قدرت نباشد سیاست بداند ومعتقد به دموکراسی باشد از اینرو حامد کرزای پشتون زبان را برگزیدند گرچه ناآشنا نبودولی چندان هم مشهورنبودوقتیکه این خبر را بوی دادند در آشپزخانه آپارتمانش در رم پایتخت ایتالیا مشغول شستن ظرفها بود خودش هم باورش نمیشد که پستی به این مهمی را بدو داده اند وامادر انتخابات اخیر دیدیم که این قدرت لعنتی چگونه آدمها را اسیر میکند ومفسده به بار می آورد در غیاب دموکراسی. رقبا وناظرات بین المللی تقلب در سطح گسترده ای در انتخابات افغانستان را تایید کردند بزورابطال آرا انتخاباتشان بدور دوم رفت وعاقبت دکتر عبدالله عبدالله در اعتراض به تدارک تقلبات دوباره از جانب کرزای رییس جمهوری از ادامه رقابت کنار رفت.مقایسه بفرمایید حاج علی قلی خان سرداراسعد بختیاری را آنهم دریکصدسال پیش با امروز وباور وی را به دموکراسی اوکه خود از دامان حاکمیت شبه دیکتاتوری بیرون آمده بود تا چه میزان به ارزشهای دموکراسی باور داشت تا جاییکه خود در اوج قدرت از قدرت کناره گیری میکندو اما امروزیها.......
ساعت هفت برادرم علیرضا زنگ میزنددلهره دارم پکرم باصدای زنگ تلفن لرزشی ناخودآگاه سراپاوجودم را فرا میگیرد.پاپاحالش خوب نیست یادگارمادر.کهولت وناتوانی جسمی بروجودش سایه فکنده هرچند حافظه اش چون کامپیوتر یابقول خودمان رایانه کارمیکند وهیچ خللی دربیانش ویادرحواسش نیست.یکماه پیش از اندیمشک بازگشته ام در آخرین وداعم با پاپا به سوالهایم سوالهای تاریخیم باکمال دقت پاسخ گفته.شناسنامه اش نودسالگی را نشان میدهد ولی دوران پادشاهی احمدشاه قاجار را بخوبی بیاد می آورد که با این تفاسیر باید حدود یکصدساله باشد.علیرضا میگویدفردا یعنی پنجشنبه خاکسپاری است وبیش از دویست فرزند نوه ونتیجه حتما حضوردارند.۵۵۰کیلومترفاصله است وتنها ۱۴ساعت زمان.ساعت هشت راه می افتم تاخیرم تنها تعویض روغنی است وبنزین زدنی.ساعت پنج صبح به اندیمشک میرسم منزل اخوی همه بیدارند هاشم عموزاده میگوید این چندساعت هم نخواب شاید به مراسم نرسی.خوابیدن واستراحت اینجا دیگر معنی ندارداصلاترک مجلس کردن بی ادبی است.
ساعت نه علی رحم مکوندی بلبل آوازه خوان ایلمان با صدای نازنینش به تفکروامیدارد مرا وقتیکه از تفنگچی سمیا میگویدازحاج محمدقاسم مرادیان شوی.وقتیکه از کوهساران بختیاری می گوید واز آن همه افتخار که حالا دیگر خیلیهایمان از آن بی خبریم ومن اینجا در اندیمشک درعقب گردی در مسیرتاریخ به گذشته باز میگردم .اینجاسالنکوه بختیاری است ییلاق هزاران کوچ نشین چهارلنگ بختیاری.اینجا وارگه شوینی است چال تاگه که در تابستانهای گرم خوزستان از برف مملواست.خوزستان خوزستانی که به گرمای سوزانش شهره است قلل رفیع سالنکوهش همچنان سرداست وبرفگیر واین خصلت زیبای ایران ماست سرزمین چهارفصل که در دنیا بی نظیراست به باورمن.
ایل ممیوند ییلاق گسترده ای دارد سالنکوه تابه اشترانکوه فرسنگها فاصله است واین خود حکایت از گستردگی مراتع وجمعیت فراوان این ایل دارد که بیشترین جمعیت را در میان بابهای نه گانه بختیاری دارد وپس از آن باید بابادی باب جمعیتش بیشتر باشد از سایر بابهای بختیاری ما.
گفتم از پاپا از تفنگش واز روزگارش که حالا در بهشت زهرای اندیمشک شاید به پایان میرسد اما نامش یادش وافتخاراتش هرگز پایان نمی یابد میراثی که ما نوادگانش هماره بدانها افتخار خواهیم کرد.پاپادرجنگ جهانی دوم از اشغال ایران توسط اشغالگران اروپایی سخت غمین میشود هنگی از سربازان انگلیسی که هندیها که آنزمان بعنوان مستعمره بناچار در آن خدمت میکنند در تله زنگ مستقر شده است پاپا یکه وتنها به تعدادی از آنها حمله میکند و یکیشان را اسیر میکند وخلع سلاحش میکند چون مسلمان است آزادش میکندوبقیه نیز متواری میشونداین اقدام وحشت را بر اشغالگران مستولی میسازدوبرای دستگیری اش جایزه تعیین میکنندوتا پایان اشغال از ترس خواب راحت از چشمانشان رخت بر میبندد.خبر این شجاعت موجب خرسندی هموطنان میشودوتابه امروز زبان به زبان میگردد.......
پاپاشکارچی ماهری بود ودر تمام منطقه بلند آوازه در سالهای قحطی وگرسنگی ناشی از جنگ جهانی دوم گوشت شکارهایش شکمهای گرسنه بسیاری از هموطنان را سیر میکرد واین را همه کهنسالان معاصرش گواهند.
مکوندی از حماسه هایش میگوید همه جمعند اینجا از شوینی های خودمان که فقط در اینگونه مراسمها همدیگر را می بینیم تا دایی های عزیزمان از طایفه دلاوران تادخیری از اولاد شجاع شهباز ومندنی وتاسمالی وحسین از شورگلاهای شهامت پیشه تا نصراله های شجاعت خصلت.از غالبیهایاین طایفه شجاع مردمان ماندگار در تاریخ تا زیدکاهادهای مهمان نواز از هیودیهای شهامت پیشه تا به لرهای لرستانی این همتباران ایستاده بر قله افتخار....
پسرخاله هایمان همه جمعند حدود پنجاه نفری میشوند علی محمد بزرگشان ومسلم رحیمی یا همان محسن خودمان که وبلاگ دووار رادارد دومین است از نظر سن وسال.سعید وجلال وجواد مهدی ومحمود وحمید رضا حبیب علیرضا میثم وسلمان عزیزم وسجادکه عزیز است....
۲۵سال پیش.تله زنگ.پاپانگهبان پل است وما چندنفرمحسن من دایی عباس مهدی حاجی علی و....کودکیمان هم بیشتر درجمع خانوادگی میگذرد هر روز راه می افتیم با تیروکمانهایمان مسیر ۶۰۰متری تونل کنار پل را طی میکنیم تا ریویم تی پاپامو.نگهبانی پل باغچه ای داردباگنجشکانی بینوا. کوزه ای بزرگ که هر روز پاپا پر آبش میکند تاکه سیراب کند کام تشنه هر رهگذری را در زیرکولایش قرار دارد پاپا همدم تنهایی اش تنها رادیوی کوچکی است که با باطری کار میکند.یکدستگاه تلفن هندلی پاپا دسته تلفن را حدود سی ثانیه می چرخاند تا که بپرسد آقای ریس ایستگاه وسیله داریم؟از آنطرف سیم صدایی می آید پاپا گوشی را می گذارد روبه مردی که چند قاطر را هدایت میکند وبه انتظار مانده میگوید هی کن هی کن برو ومرد شتابان حیوانها را از پل میگذراند.راهبان خسته از راه میرسددست وصورتش را میشوید در کوله پشتی اش ترقه دارد وپرچمی سرخ رنگ آچاری بلند را حمایل کرده است وظیفه راهبان معاینه خط آهن است وجلوگیری از خطر بوقت سانحه که این ترقه ها وپرچم بکارش می آیند.ماهنوز به انتظار گنجشکی هستم برای کشتنش چه انتظار مسخره ای چه روزگار شیرینی داشتیم آنزمان.....
پاپاحالا در دل خاک به ابدیت میرسد من غمگینم وگریان .به خودم می اندیشم خدایا ماراهم عاقبت بخیرمان کن ومردممان را از ما راضی........ومادرآوارگی وغربت شاید همه دلخوشیمان به گذشته باشد گذشته ای که تکرار نمیشودچراکه تاریخ به عقب باز نمیگردد.مادرمسیرتحولات اجتناب ناپذیرتاریخ فرصت می سوزانیم.........
.....وامروز جز سکوت وسکون وغم چه باید نوشت؟
از وطن از میهن چه باید نوشت.......................
از جوانان وطن از خواست اکثریتی که.........رفته است ویا از خودمان که دیگر نای نوشتنمان نیست ویا از آنانی که ناجوانمردانه به یغما برده اند احساس من وشما را............
ومن همچنان با سکوتم ناگفته ها را شاید اندکی گفته باشم .اما بازهم آ هی را در دل دارم واستخوانی را در گلو وعصبانیتی را فروخورده............................
باور کنید نمیدانم چه باید بنویسم .چه باید بگویم.....متحیرم...متحیر.......
...وچه خوش گفت داریوش بزرگمان :
خدایا این مملکت را ازدشمن وخشکسالی ودروغ محفوظ بدار...
آمین.....
عید آمد ورفت ومن اندر پس یک کوچه ام.عیدآمد وسالی نو آغاز ومن سخت گرفتار خویشتنم.خواستم از عید بگویم اما از باستانی پاریزی گفتن را واز حسینقلی خان ایلخانی نگفتن را حیف دانستم.
چاپ عکس حسینقلی خان ایلخانی بختیاری مقتدرترین ایلخانی تاریخ بختیاری همانی که با تدابیرهوشمندانه اش قدرت سیاسی ومقام ایلخانیگری دربختیاری حدود۱۶۰سال درخانواده اش ودر ایل دورکی وطایفه زراسوند دوام وبقاء پیداکرد بر روی کتابی تحت عنوان پیغمبر دزدان توسط استاد محمدابراهیم باستانی پاریزی استاد برجسته تاریخ ومدرس دانشگاه تهران واکنشهای مختلفی را درمیان همتباران بختیاری ما بدنبال داشت.هرچند مدت زمان زیادی از چاپ این کتاب هم میگذشت واکنون چاپ بیستم این اثر درکتابفروشیها عرضه میشود.اما براستی آیا این همه عصبیت وبداخلاقی بقول اهالی سیاست شایسته بود.آنهم در رابطه با موضوعی که ابتدا توسط یک دوست غیر بختیاری مطرح می گردید؟
حسینقلی خان ایخانی سی سال مقتدرانه بر جغرافیای پهناور بختیاری حکم راند البته منهای شرق استان لرستان یعنی منطقه چهارلنگ ممیوند وزلکی.در ابتداوی حکمی تحت عنوان ناظم بختیاری از ناصرالدین شاه در منطقه چمن السلطان در مجاورت الیگودرز فعلی دریافت داشت.سپس حکم ایخانیگری را بنام عمویش مهدیقلی خان که ناپدری اش هم بود از دربار اخذ ولی در واقع خودش همه کاره حکومت بر بختیاری بود.یکسال بعد حکم ایلخانیگری بنام شخص حسینقلی خان ایخانی صادر واین خان مدبر با هوشمندی هرچه تمامتر وبا سیاستی منحصر بفرد اقدام به حذف خوانین مقتدر بختیاری از مسیر حاکمیت خود نمود.اگر چه هوش وذکاوت ایلخانی باعث این پیشرفتها گردید ولی حمایت همه جانبه دو صدراعظم بنامهای محمدتقی خان امیر کبیر وامین السلطان اتابک اعظم از حسینقلی خان از عوامل رشد وی در دربار قاجاریه به حساب می آمدند.این خان دوراندیش ابتدا با شکایت از موسی خان بابادی عکاشه که از خوانین قدرتمند بختیاری بود در نزد امیرکبیر وموافقت ایشان این خان درستکار را در گردنه رخ بازداشت وبه همراه پسرش به اصفهان اعزام وبدستور مستقیم امیر کبیر وی را گردن زدند.سپس با درایت جعفرقلی خان بهداروند که خشنترین و قدرتمندترین خان بختیاری به حساب می آمد را با همراهی کامران میرزا حاکم بروجردقوای دولتی دستگیر و وی را که سالیان پیری وکهولت را پشت سر میگذاشت به جوخه اعدام سپرد.این جعفرقلی خان همان جعفرقلی خان بهداروند بود که سه دهه پیش در جنگ معروف به منار پدر همین حسینقلی خان را یعنی جعفرقلی خان دورکی را کشته بود.آخرین خان قدرتمندی که می بایست با قربانی شدن پایه های قدرت حسینقلی خان ایلخانی را مستحکم میکرد کسی نبود جز آعلیداد خدرسرخ همانی که خود نقشی بارز در پیروزیهای پی درپی حسینقلی خان ایفا کرده بود.پیش از حذف آعلیداد خدرسرخ حسینقلی خان حتی به عموی خود کلبعلی خان پیر که حسینقلی خان ودوبرادرش امامقلی خان حاجی ایلخانی بعدی ورضاقلی خان ایلبیگی را بزرگشان هم کرده بود رحم نکرده ووی نیز توسط سواران ایلخانی کشته شده بود.آعلیداد خدر سرخ در خانه خودش توسط امامقلی خان ورضاقلی خان بنحو غم انگیزی کشته شد وشخص حسینقلی خان آحیدر برادر آعلیداد که تنهاشانزده سال سن داشت را در اتاق دیگری سربرید.هرچندبمدت یکسال بدلیل قتل آعلیداد خدرسرخ وی از مقام ایلخانیگری عزل گردیدو اسماعیل خان زراسوند بعنوان ایلخانی بختیاری منصوب گردید. ا ز طرفی حسینقلی خان ایلخانی در جنگ معتمدالدوله گرجی بر علیه محمدتقی خان وگرفتاری وحذف محمدتقی خان که با خدعه وقسم دروغ توسط معتمدالدوله صورت گرفت نقش موثری داشت.
ازجمله عوامل دیگر تثبیت حاکمیت حسینقلی خان تعداد ازدواجهای سیاسی توسط وی فرزندانش وبرادرا ن وبرادرزادگانش با روسا وخوانین ذی نفوذ بختیاری بود.حدود یکصد ازدواج حساب شده وکاملا با انگیزه های سیاسی بر اقتدار وهمراهی با حاکمیت این خان قدر قدرت افزوده بود.انباشت ثروت وهدایای فراوانی که سالانه به دربار قاجار اعزام میگردید در کنار ایجاد امنیت وتوسعه منطقه بختیاری وسرکوبی ایلات مجاور وغیر بختیاری روزبروز برترس دربار می افزود وحسینقلی خان ایلخانی را فراتر از شاهزادگان بی لیاقت وحاکمان ولایات قرار میداد.اقتداری که سر انجام در سال ۱۲۹۹قمری با کشته شدن ناجوانمردانه حسینقلی خان ایلخانی توسط مسعودمیرزای ظل السلطان فرزند صیغه ای ناصرالدین شاه که حاکم اصفهان بود به پایان رسید وخواب راحت را دوباره بدیدگان درباریان قجر بازگرداند.
واما چاپ چنین تصویری از یکی از خوانین بختیاری که اینک بخشی لاینفک از تاریخ این قوم است از استادی چون باستانی پاریزی بعید بود البته پیش از این هم مطلب اهانت آمیز دیگری از ایشان در کتاب درخت جواهرشان در رابطه با حسینقلی خان موجب تعجب بنده گردیدآنجا که میگویند لری دراصفهان بدیدار حسینقلی خان آمده بودوچون خان از وی پرسید مگرتو خانه وزندگی نداری که اینهمه راه پیموده بدیدارما آمده ای؟ وآن مرید خان در پاسخ گفته است که خان همه چیزم شمایید خرم گاوم سگم اسبم و....
اما بی انصافی است اگر از خوب نوشته های باستانی پاریزی هم اندکی نگوییم آنجا که حق مطلب را ادا کرده از سردارمریم بختیاری سخن می گوید تفصیل پناهنگی رهبران سیاسی واهالی ادب وادبیات را به این شیرزن بیان میکند. آنگاه که سردارمریم را چراغ بختیاری واز هر مردی مردتر خطاب میکند.آنگاه که از حاجی علیقلی خان سرداراسعدمان سخن میگوید وبحق که از همه ماها ماهایی که ادعای هویت واصالت داریم بهتر ورساتر به معرفی اش می پردازد بدون آنکه کاندید مجلسی باشد ویا به تخت ریاست جمهوری چشم دوخته باشد و در نهایت به رای بختیاری محتاج باشد. باستانی پاریزی وقتی که از ایلمان سخن میگوید واز ارشهای ایلیاتیمان وقتی که از خصیصه های بارزمان سخن میگوید عزیز است وبزرگ ولی گفتارذکرشده وعکس چاپ شده شاید هیچ توجیهی نداشته باشندمیگویند حسینقلی خان همراه با امین السلطان در ابتدای حاکمیت ناصرالدین شاه بدیدار شاه رفته بودند چون صدراعظم خان بختیاری را معرفی کرده بودند شاه جوان وبی تجربه بیان کرده بود:حسینقلی خان دزد وراهزن شمایید؟امین السلطان پاسخ گفته بود نه قربان ایشان حسیبنقلی خان بختیاری هستند همان کسی که دزدها را از جبال پایین آورده وسیاست میکنند...
ازطرفی حسینقلی خان در طول حاکمیت سی ساله اش مرمت وبازسازی عتبات عالیات رانیز هرساله شخصا عهدار بودند.حسینقلی خان ایلخانی پدر سردارمریم بختیاری است.پدر سرداراسعدوصمصام السلطنه بختیاری وافتخاری است در صحنه تاریخ این مرز وبوم وچاپ عکس این مرد تاریخ ساز آنهم بر روی جلدکتابی با عنوانی اهانت آمیز توسط یکی از چهره های ماندگارکشورمان وکسی که یکی از بالاترین نشانهای دولتی ایران را حمایل کرده باشدونویسنده بیش از دویست اثر ارزشمند تاریخی هم بوده باشندشایسته نبوده ونیست.البته استاد پاریزی را که اینروزها سالیان کهولت سنی وتنهایی را پس از وفات همسرشان پشت سر میگذارندوگویا خانه نشین هم شده اند آزرده خاطر کردن هم جایز نیست آنهم توسط عده ای از جغله جاهلهای خودمان که کمتر تاریخ میدانند وکمتر تاریخ میخوانندوبه تحریک این وآن تن میدهند تحریک عناصر پان لریسم وتجزیه طلبان خائنی که سیاست استعمار را پیش می برند و از اینکه بختیاری هسته مرکزی عنصر ایرانی است وبازمانده اصلی پارس والبته همه لر زبانان شجاع وقهرمان شاید غافل باشند..آنهم در زمانه ای که ما با مسائل بزرگتری دست به گریبان هستیم.امروز باید مطالبات حقه فرهنگی سیاسی واقتصادی جامعه بختیاری وسرزمین بختیاری زادگاه کوروش وهخامنش را بیش از گذشته مطرح ونامزدهای ریاست جمهوری بعدی را وادار به تفکر وچاره اندیشی کنیم وبه زبان مناسبی جهت چانه زنی های سیاسی ودر نهایت دست یابی به مطالبات حقه قوم بختیاری در چهارچوب قانون اساسی دست پیدا کنیم...
.و فراموشمان نشود که خوانین ورهبران ایلیاتی ما هم جزئی از جامعه بوده اندآنهم یک نظام شبه دیکتاتوری عشایری. هم انسانهای بزرگی درمیانشان ظهور پیدا کرده اند هم دیکتاتورهای محلی که تاریخ در رابطه با آنان شاید قضاوت مثبتی کمتر داشته باشد احساسی نیندیشیم ...اندکی تامل باید ....
واما عید نوروز را با اندکی تاخیر به همه هموطنان ایرانی ام وهمه همتباران بختیاری ام وهمه شما خوانندگان این سیاه مشقهای خسته کننده ام تبریک گفته سر فرازی یکان یکانتان را از خداوند بزرگ مسئلت دارم..
واین سریال یوزارسیف که درحال حاضرهمه بضاعت صداوسیمای مهندس ضرغامی درانتهای حضورش برمسندرسانه ملی است خیلی سروصدا به پا کرده است.خیلیهاقصه یوسف وزلیخارا میدانندواینکه زلیخای پیرقراراست درانتهای این سریال جوان بشود وبه معشوقش برسد.امابرای من این سریال بقول اهالی سینما وتلویزیون یک فلاش بک زیبا رابه همراه داشته است.آنجاکه دو ورزا رابهم بسته اند جفتی بر گردنشان آویخته اند وداروگهلا را بدان بسته ویکی سرکش است وآن دیگری گایار.این گذشته برزگران ماست وهمه بضاعت کشاورزی سنتیمان.آنزمان که تراکتوری نبود گاوآهن ودیسک وکودشیمیایی واین آفت کشهای لعنتی حامل هزاران بیماری هم هنوز در راه آمدن بودند.یش از آنکه همه چیز مکانیزه بشود.این تنها مرحله کاشتمان بود .مراحل داشت وبرداشت وخصوصا برداشت خودش قصه دیگری بود.
حالا که زمینهای دیم وآبی اندک را شخم زده وبذر پاشانده ایم.صبربایدپیشه کردن تا رشد ونمو حاصل آید ودر انتهای این قصه ایل آهنگ کوچ میکند ومردان این ستونهای ماندگار حیات کوچ نشینی تنگ قاطرها را محکم میبندندنا ایل گوچیدن آغاز کند وهنگامه خاطره انگیز مال کنون فرا برسد.بسال یکهزار وسیصد چند به حکم ایلخانی بختیاری تاریخ این کوچ به همه طوایف وتیره ها اولاد وکربوها وتش وبابها رسما اعلام میشود.از راه مالرو پل کول مسیر کوچ همیشگی ایل.زنها بر مادیانهای مخملین نشسته اندومردان تنگ قاطرها را که درمسیر آمدن از تنظیم باز ایستاده اند محکم ومحکمتر میکنند.حالا پس از دوهفته ایل با خاطری آسوده در وارگهی بر بلندای افتخار زاگرس میانی در کلار وزرده ویا اشترانکوه ویا قالیکوه آرام می گیرد.اما هنوز از گرد راه نرسیده مردان ایل آهنگ سفری دوباره دارند.زنان غمگین ودلواپسند وکودکان بی قرار.بالاخره زادوتوشی اندک برگرده مردان سخت کوش ایل وبازگشتنی دوباره بسوی گرمسیر.حالا خوشه های طلایی در انتظار داسهای بلند برزگران سخت کوش بختیاری لحظه شماری میکنند.
زن جوان ایلیاتی با خودش زمزمه میکند:
زهره مارم وا نون وگنم وماس یارم به گرمسیر اناشتا اکشه داس
برزگر ایل از سپیده تا غروب بکار درو وحمل بافه های گندم مشغول میشود وشب هنگام آواز دلنشین برزگری دیگر حکایت دوری ودلتنگی را زمزمه میکند.بافه ها اندک اندک به کرپه ای بزرگ تبدیل میشوند ودر پشت بام هرخانه ای در گرمسیرکرپه ای مینشیند به انتظار پاییز تا که ایل از سردسیر بازآیدو چهارپایان بهم بسته شوند وحوله صورت گیرد
.برزگر در هنگامه ظهر قدری گندم را در برد ار خرد میکند تا آردی نه کامل پدید آید وآنگاه آبگرم وخمیری که سخت باید مالانده شود وآنگاه این خمیر بزرگ تنها یک نان میشود بر روی این ازگلهای سوزان وسپس ازگلها بر روی نان حجیم برزگر ما تا که خوب پخته شود این گرده برزگری.گرده را با روغن حیوانی تمایل میکند این برزگرعزیزما که حالا دیگر به سفری ابدی رفته است.درو که پایان می پذیرد قطار برزگران آهنگ کوچی دوباره میکنند.بافه های گندم در کرپه های بزرگ بر پشت بامها استتار میشوندتا از گزند حیوانات وحشی در امان بمانند به انتظار پاییز.
اما حالا دیگر این آخرین قافله برزگری است آن هم در لابلای کتابی ویا در کنج فراموشخانه ای در حومه مسجدسلیمان ویا درفول ما ویا لالی وشهرکرد که نه شهر لر.شاید این تصنیفی باشد بر آمده از حنجره مسعودبختیاری که خدایش رحمت کنداورا.برزگری به تاریخ پیوسته است وفرهنگ برزگری به فراموشی.من برزگر نبوده ام اصلا افتخاری به این بزرگی را نداشته ام اما برزگران را دیده ام به تعداد بیشمار درست سی سال پیش که بسوی سالنکوه می رفتند.آنزمان کودکی بودم سخت بیقرار وشلوغ وآشوبگر.آنزمان آسیابهای آبی هنوز بودند.آسیاب شیخ علی که مالکش پدربزرگ مادری ام بود ولویینه ای داشت زرنگ وپرکار.آسیاب کریم الله که ازآن ما اولاد سیف الله بود.آسیابهای دیگری هم بودند به تعداد ۳۲دستگاه وبه رونق محصول بار آمده به زحمت برزگران ایلمان.اما حالا دیگر...برزگری نمانده تا معشوقه اش در ایلاق بخواند:زهره مارم وا نون وگنم وماس وحالا که دیگر برزگری نیست تا که اناشتا به گرمسیر بکشه داس....
همی
برزگری نمانده تا که آسیابی باشد ولویینه ای.دیگر مردم در دلدرد لویینه بیچاره پچ پچ نمیکنند.دیگر نمیگویند:
لویینه زه گشنگی دلس درد اکرد مردم اگودن گرده گرهدسه
وحالاما شهروندان امروز مردمان ایلیاتی دیروز سرگردانیم میان بودن ونبودن میان قومیت وشهروندی میان هویت وبیقراری و......
وحالا دیگر غربتها آهن گداخته را در کوره نمیگردانند دیگر پتکشان بر این آهن تفتیده فرود نمی آید ودیگر داسی نمی سازند تا که برزگران ایل را بکار آیددر موعدبرزگری.
گیوه کشها هم دیگر با پارچه های مستعمل بیگانه شده اند آخر دیگر کسی گیوه ملکی سفارش نمیدهد.
دبیت وچوقا هم لباس غالب نیست تنها در مجلسی وبرای افاده بکارمان می آید.
آن شکوه رنگارنگ لباس زنان ودختران ایل هم رفته رفته به فراموشی میرود.
ومن را چه سود از این واگویه های تلخ .بگذار غربتها وگیوه کشهااصالت بتراشند.دراین اشفته بازار شهروندی هرکسی خودش را خان بنامد.بگذار رعیتهای دیروز از فرط ظلم وتعدی تنها چند خان فراموش شده از من بختیاری بیگناه بی خبر از همه جا تنفر داشته باشند.در دزفول ولنجان.در دهکرد ونجف آبادوشایدهم در شوشتر یا اصفهان...
آهای برزگر ایل من اندکی تحمل باز ایست که من خسته از این عنوان شهروندیم.میخواهم شه وبرای همیشه مرد عشیره باشم من هویت ایلیاتی ام را ترجیح میدهم ومن به قومیتم مفتخرم.باز ایست تا که مرا باخودت به گذشته بازگردانی.....
فرهنگ لغات:
ورزا=گاونرکه با آن شخم میزنند
دار وگهلا=گاوآهن سنتی وخیش فلزی آن(درخت بلوط را هم دارگویند)
جفت=وسیله ای چوبی که با پارچه هایی که از کاه پرمیشدندبصورت نیم دایره برگردن گاونر میگذاشتند تا فشارکمتری را درهنگام شخم زدن تحمل کند.
گرده=نان حجیمی که بر روی زغال گداخته پخته میشود در برخی نقاط بختیاری پپله نیز گفته میشود.
ازگل=زغال بر افروخته =انگشت هم دربرخی نقاط بختیاری گفته میشود.(البته ازگل واژه اصیل تری باید باشد چون در حومه ایذه روستایی وجود دارد بنام ازگل که در چند قرن پیش محل درست کردن زغال بوده است وبه اصطلاح چال ذغال بسیاری در آنجا موجود می باشد.)
گاویار=مردیکه گاوها را هنگام شخم هدایت میکند
سرکش=کسی که افسارگاوها را بدنبال خود در مسیرکشت می کشاند.
بافه=دسته های بزرگ محصول
اناشتا=ناشتا=صبحانه نخورده
دو=دوغ
ماس=ماست
برد ار=سنگ بزرگی که غلات را با آن خرد وآسیاب می کردند.
حووله=خرمنکوب کردن غلات را گویند.هنوز هم دربرخی نقاط صعب العبوربختیاری رایج است.چند حیوان بارکش رابه ترتیب بلندی قد به هم می بندند ودر یک حرکن دووار بر روی خوشه های پهن شده میگردانند.کار حوله از صبح تا غروب بسته به میزان گندم ویا هر غله دیگری تداوم دارد.
تنگ=بندی که با آن بار حیوانات بارکش را محکم بر پشتشان می بندند.
کرپه=عبارت از حجم زیاد گندمهای درو شده که در یکجا انباشته شده باشند.
لویینه=آسیابان که مسول اداره آسیاب بود.ودرصدی از آرد حاصله را مزد می گرفت.
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|